تبلیغات
.::پایگاه جامع مهندسی صنایع ایران|سایت مرجع مهندسی صنایع و مدیریت صنعتی كشور::.
تبلیغات

منوی اصلی

فهرست موضوعی
 تعریف مهندسی صنایع (3)
 تاریخچه مهندسی صنایع (14)
 اصول مهندسی‌ صنایع (5)
 گرایشهای مهندسی صنایع (6)
 کلیدواژه مهندسی صنایع (12)
 نرم‌افزار مهندسی صنایع (7)
 ارگونومی (1)
 الگوبرداری تطبیقی (6)
 برنامه‌ریزی منابع سازمانی (4)
 پژوهش در عملیات (4)
 تفکر ناب (2)
 تولید ناب (5)
 تئوری بهینه‌سازی (1)
 حسابداری مدیریت (3)
 شش سیگما (5)
 طرح‌ریزی‌واحدهای‌صنعتی (1)
 صنایع خودروسازی (22)
 کارشناسی ارشد (8)
 مبانی سازمان و مدیریت (11)
 مدیریت استراتژیک (2)
 مدیریت پروژه (25)
 مدیریت تکنولوژی (3)
 مدیریت تعارض (1)
 مدیریت تغییر (1)
 مدیریت دانش (11)
 مدیریت ریسک (3)
 مدیریت زنجیره تامین (10)
 مدیریت کیفیت (23)
 مدیریت منابع انسانی (9)
 مهندسی ارزش (4)
 مهندسی مجدد (10)
 مهندسی معکوس (3)
 نگهداری و تعمیرات (8)
 هیوریستیک‌ها (3)
 عمومی (5)
 TRIZ (4)
 RFID (2)

نظرسنجی

کاربر محترم ، پایگاه جامع مهندسی صنایع ایران به چه میزان توانسته است در ارتقای سطح و افزایش دانش شما در زمینه مهندسی صنایع و مفاهیم مرتبط آن موثر عمل نماید ؟




 

مقدمه

این مقاله در تلاش است تا به بررسی رابطه متقابل مدیریت کیفیت جامع (TQM) با سازمان یادگیرنده(LEARNING ORGANIZATION = LO) و استراتژی های تغییر در آنها بپردازد. در ادبیات موضوع این تحقیق، بررسی وسیعی در زمینه چارچوب نظریه سنگه (SENGE) و جایزه ملی کیفیت مالکوم بالدریج صورت گرفته است تا این فرضیه که: اصول و نگرشهای TQM ، زیربنای تکامل تدریجی سازمان یادگیرنده است، را مورد مطالعه قرار دهد. محققان در این مطالعه، پنج شرکت استرالیائی را به منظور بررسی فرضیه مورد اشاره، به صورت مورد کاوی به تجزیه و تحلیل آن پرداخته اند. در بخش نخست این مقاله، ابتدا نگرشهای TQM وLO مورد بررسی قرار می گیرند و جهت بررسی وابستگی متقابل بین آنها توافقی به دست خواهد آمد. در بخش دوم، یافته های تحقیق شرح داده می شوند و در نهایت، نتایج و پیشنهاداتی کاربردی مطرح می گردند.

 

ادبیات تحقیق

براساس یافته های کارپین (KARPIN) در 1995، »فلسفه سازمان یادگیرنده، فلسفه استاندارد بسیاری از شرکتهای استرالیائی در آینده خواهد بود و مسیر اصلی این شرکتها، مواجه با تغییر و بحران است.« در بررسی وی، سازمان یادگیرنده »سازمانی است که فرصت یادگیری برای تمامی اعضای خود را فــراهم می سازد و دائماً در حال تغییر است »سنگه به عنوان ارائه دهنده نظریه سازمان یادگیرنده معتقد است که این گونه سازمان« دائماً درحال افزایش توانایی خود جهت ساختن آینده« هستند. طبق بررسی »دومین« (DUMAINE)‌، فلسفه سنگه براین اصل مبتنی است که: »مدیران باید طرز تلقی و نگرش قبلی خود را کنار گذارند (مدل ذهنی)، یاد بگیرند که با دیگران چگونه راحت باشند (تسلط فردی) و سپس با دیگران جهت حصول به چشم اندازی مشترک کار کنند (یادگیری تیمی). گروهی از اندیشمندان، از جمله خود سنگه معتقدند که: »سازمان یادگیرنده در حقیقت، سفری است از طریق یادگیری و رفتار سازمانی«. گروهی دیگر نیز به این امر مشکوک هستند. عده ای نیز براین باورند که سازمان یادگیرنده هـــــدفــی دست نیافتنی است، چرا که سازمان صرفاً شامل یک موجود نیست، بلکه از افرادی تشکیل شده است که نتایج سازمانی را کسب می کنند و این نتایج حاصل رفتار آنها، دانش و تلاش دسته جمعی است .

در دهه 1980، از طریق شناسایی و تطابق با TQM ، نتایج سازمانی به میزان زیادی تبیین شدند. دیده شده است که TQM دارای رابطه ای مثبت و رقابت گونه با افزایش بهره وری و کاهش هزینه ها داشته است. در دهه 1990، TQM به یکی از استراتژی های رقابتی بسیار جذاب برای شرکتهایی بـــدل شد که در جست وجوی تفاوت چشمگیری با دیگران بودند. دانشگاهیان و صنعتگران به این جاذبه کــه TQM سازمان را تشویق به تمرکز بر نیاز مشتری به وسیله فرآیند بهبود و توجه به بهبود هزینه ها، کیفیت و رضایت مشتری می نمود، اذعان کردند. پایه TQM مبتنی بود بر پیگیری فعالانه بهبود مستمر، درک نگرش مشتریان درون سازمان، آموزش و توسعه در تمامی ابعاد سازمانــی. اما عده ای نیز معتقد بودند که فلسفه TQM محدودیتهای خاص خود را داراست. یافته های سیتکین (SITKIN) نشـان می دهد که TQM برای مباحثی چون فروش مازاد اندازه، خطرناک بوده و کارایی و اجرای آن زیانبار است و این بخشی از ناتوانیTQM است. محققان معتقدند که امروزه بازاریابی TQM تبدیل به صنعت خاص خود شده است و درک TQM به عنوان یک نتیجه اجرای همه جانبه آن گسترش یافته است. لوتانز(LUTHAUS) براین باور است که TQMقادر به درک تغییرات آتی نیست و پیشنهاد می کند که زمان کافی صرف TQM شود. گروهی نیز معتقدند که سازمان یادگیرنده به دلیل وابستگی متقابلی که دارد گام منطقی بعدی در ارزشگذاری تغییرات است. در ادبیات این تحقیق مشخص شد که بعضی از محققان قویاً به وابستگی متقابل TQM وLO اعتقاد دارند. برای مثال، فورد (FORD) بیان می کند که TQMمحیط لازم برای ایجاد سازمان یادگیرنده را فراهم می سازد. موفقیت TQM ارتباط با توانایی یادگیری، جذب، تطابق و اجرای تغییر نگرشهای سازمان و تلفیق آنها در سازمان دارد. بارو (BARROW) اذعان می کند که این ارتباط به دوطریق ظاهر می گردد. اول: یک رابطه علت و معلولی است، به طور مثال سازمان یادگیرنده نتیجه اجرای TQM در سازمــان است. دوم: همبستگی قوی ای بین این دو سیستم وجود دارد، بهبود فرآیند و یادگیری سازمانی، که به روشی یکپارچه و همزمان در حال اجرا هستند. گاروین (GARVIN) شـرح می دهد که اگر TQM به صورت یک فلسفه اجرا شود، به خوبی مجموعه ای از تکنیک ها، می تواند چرخه ای برای یادگیری سازمان باشد.

عده ای نیز بیان می کنند که بهبود سازمانی و TQM ، از ابتدا موجب ایجاد سازمان یادگیرنده می گردند. سنگه نیز معتقد است که فلسفه TQM مبتنی بر نگرش یادگیری پدید آمده است. در حقیقت، تئوری موج یادگیری وی، احساس بسیاری از نویسندگان، صنعتگران و دانشگاهیان که TQM را اولین گام سازمان یادگیرنده می دانند، در خود خلاصه می کند. موج اول متمرکز است بر صف اول کارگران و مدیران فعال در زمینه بهبود مستمر. استفاده موثر از آموزشهای کیفی و چرخه PDCA دمینگ و الگوبرداری رقابتی. موج دوم متوجه راههایی است که مدیران جهت پرورش تفکر و تعامل متقابل به منظور یادگیری مستمر در موضوعهای پویا و پیچیده درنظر می گیرند. موج سوم، ترکیبی از دو موج اول است که یادگیـــــری را امری گریزناپذیر در زندگی می داند.

 

چارچوب تئوریک

به منظور بررسی این فرضیه که رابطه متقابلی بین TQM و LO وجود دارد، گاروین نگرشهای یادگیری پیشرفته موردنظر سنگه را با معیارهای جایزه ملی مالکوم بالدریج (MBNQA) به طور تطبیقی مطالعه کرد .

گاروین معتقد است که MBNQA به صورتی گسترده به عنوان الگویی برای TQM شناخته شده است. این جایزه نه تنها اصول مدیریت کیفیت را به زبانی ساده، روشن و قابل فهــم مدون کرده است، بلکه چارچوبی مقایسه ای به شرکتها ارائه می کند تا میزان پیشرفت خود برای حصول به یک پارادایم جدید مدیریتی و اهداف آگاهانه عام نظیر رضایت مشتری و افزایش مشارکت پرسنل را بررسی کنند. براساس تحقیق گاروین، MBNQA تبدیل به مهمترین واسطه برای حرکت شرکتهای آمریکایی شده است، چرا که بیش از سایر متقدمان خصوصی و عمومی، رفتار و تفکر مدیران را مجدداً شکل می دهد. به بیان دیگر، نگرشهای LO بسیار شبیه معیارهایMBNQA است. در ذیل این معیارها با نگرشLO سنگــه مقایسه می گردند.

 

ایجاد آرمان مشترک/ رهبری

معیار رهبری در جایزه MBNQA، رهبری را به صورت دستاورد توسعه همکاری و مشارکت همه جانبه مدیریت و پرسنل در بلندمدت می داند. در نگاه سنتی، رهبران کسانی هستند که واجد ویژگیها، ارزشها، نگرشها و مهارتهایی هستند که به آنها اجازه تعیین مسیرکردن، اتخاذ تصمیمات اساسی و شکستن مرزهای موجود را می دهد. رهبری امروز شامل نگرشی استراتژیک و ارزشهایی کیفی است که مبنای تصمیمات استراتژیک در سطح بنگاه بوده و محیطی برای تعالی کیفیت را فراهم می آورد. این عوامل از طریق به اشتراک گذاردن آرمان سازمانی انکارناپذیر می گردد. این فلسفه، در متن نگاه سنگه به آرمان مشترک نیز نهفته است. یکی از وظایف رهبران، به اشتراک نهادن آرمان با پیروان خود است. بدون یک آرمان مشترک، سازمان هیچ جهتی ندارد و بنابراین هر راهی منتهی به پیشرفت خواهد شد. فرآیند یادگیری براساس نظر سنگه، تعریف و اجرای مسیر مشترک سازمان است.

 

توسعه منابع انسانی

مجموعه معیارهای جایزه MBNQA ، میزان توسعه پتانسیل های نیروی کار سازمان جهت دستیابی به اهدافش را از طریق مدیریت منابع انسانی، مشارکت پرسنل، یادگیری و آموزش، عملکرد و تشخیص و نیز روحیه، مــورد بررسی قرار می دهد.

توسعه منابع انسانی دربرگیرنده توانمندسازی پرسنل نیز می گردد. بیرد (BYRD) اظهار می دارد که توانمندسازی یکی از پنج مهارتی است که رهبران کارآمد از خود نشان می دهند: این پنج مهارت عبارتند از: آرمان سازی، توانمندسازی، درک شهودی، شناختن خویشتن و توانایی تطابق. براساس نقطه نظرات اوانس(EVANS) و(LINDSAY) ،لیندسی ، توانمندسازی به معنی گسترش رهبری تا سطوح پایین سازمان از طریق توزیع قدرت به زیردستان است. علاوه براین، گروهی نیز معتقدند که معیارهای ملموس تری نظیر ایجاد و استفاده از تیم های پرسنلی و پیشنهادات کارکنــان وجود دارد. سنگه بیان می دارد که چگونه یک سازمان با بــه کارگیری پتانسیل نیروی کارش و یادگیری تیمی توسعه می یابد. این فرآیند ایجاد تعادل و توسعه ظرفیت تیم از طریق ایجاد استعداد در افراد است. چنین مهمی از طریق قابلیتهای شخصی محقق می گردد که چیزی بیش از دستیابی صرف به مجموعه ای از مهارتها و شایستگیها با تاکید بر تمایل فراوان به خلاقیت نیست. از طریق یک کمیته یادگیری و در بلندمدت، قابلیتهای شخصی به سطح ویژه ای از تبحر تبدیل می شود. سازمانها بدون دراختیارداشتن مبنای بررسی جزئیات کار باافراد و بدون داشتن تمایل به یادگیری و تشریک قابلیتهای شخصی نمی توانند تلاشهای تیمی را به حداکثر رسانند. سنگه معتقد است که »سازمانها فقط از طــــریق افــــرادی که می آموزند، می آموزند«. یادگیری فردی، یادگیری سازمانی را تضمین نمی کند اما بدون آن نیز یادگیری سازمانی امکانپذیر نمی شود.

 

مدلهای ذهنی

تجزیه و تحلیل داده ها و اطلاعات یکی از وظایف اصلی سازمان است. از این طریق است که سازمانها به بهبود فرآیندها و محصولات خود نایل می آیند. گروهی معتقدند که شرکت موفق، شرکتی است که با دانش جدید سازگاری یابد و آن را از طریق سازمان و فعلیت بخشیدن در تکنولوژی جدید و خلاقیتها، به شکلی وسیع گسترش دهد. بااین حال ممکن است که گاه اطلاعات به نحوی تفسیر شده باشد که واقعی به نظر آید، این دستاورد هنگامی رخ می دهد که اطلاعی واقعی کسب شده باشد. به طور مثال، جهت بررسی کیفیت، گاهی اوقــات افراد به جای مشاهده، اظهارنظر کلی می کنند. به کاربردن مدلهای ذهنی موجب جلوگیری از پدیدآمدن تصورات سطحی از اطلاعات مکتسبه و نحوه کاربرد مناسب آنها در بهبود فرآیند می گردد. مدلسازی ذهنی برای ایجاد تعادل در بررسیها و پشتیبانی از هر دوشیوه به شکلی منطقی ضروری است.

 

تفکر سیستمی

تفکر سیستمی، نظامی فکری است برای دیدن کل به جای زنجیره خطی علت و معلولی. نگرش سیستمی به سازمان، درواقع درک چگونگی انجام واقعی کار در موسسه است. اینکه در سازمان چه اتفاقاتی در حال وقوع است. سنگه معتقد است که تفکر سیستمی در مورد درک چگونگی انجام واقعی کار شرکت است. نگرش سیستمی، نقطه آغاز طراحی و مدیریت سازمانهای کارآمد در رقابت و پاسخ به انتظارات متغیر مشتریان است. براساس معیارهایMBNQA این احتمال وجود دارد که تمرکز بر مشتری و تفکر استراتژیک به صورت علت و معلولی و خطی دیده شوند اما در نگــــرش سنگه مجموعه ای از اثرات دیده می شود که تغییر در یکی از عوامل، موجب تاثیر روی سایر عوامل نیز خواهد شد.

 

عملکرد سازمانی (MBNQA) و سنگه

در معیارهای نتایج عملیاتیMBNQA ، شاخصهای اصلی عملکرد سازمانی شامل آنهائیست که بهره وری، کارآیی و اثربخشی را تشریح می کنند. مثال این شاخصها، کاربرد نیروی کار، مواد، انرژی، سرمایه و ثروت است که شاخصهایی کلی هستند. شاخصهای فرعی بهره وری نیز به کاهش ضایعات، افزایش کارآئی انرژی، کاهش زمان انجام کار و بهبودهای محیطی محدود می شود. سنجش عملکرد سازمانی مورد نظر سنگه بر گستردگی توجهات (فرارفتن از سیاستهای داخلی که بر سازمانهای سنتی چیره می شوند)، محلی بودن (توزیع گسترده مسئولیت تجاری اما کنترل و هماهنگی براساس قیمت)، یادگیری (ایجاد زمان یادگیری، توازن بین ارتباط خانه و محیط کـــار، یادگیری این نکته مهم که چه زمانی نمی توانیم توالی تصمیمات بسیار مهم خود را تجربه کنیم) و رهبری (رهبری سازمان یادگیرنده) تاکید دارد. بدون درک یک یک این موارد و قابلیتهای شخصی، معیارهای دشوار سازمانی ممکن است با مشکل مواجه شوند.

 

یافته های آماری و نتیجه گیری

این تحقیق، به صورت موردکاوی بر روی پنج شرکت استرالیایــــی در یک مقطع زمانی 5 ساله انجام شد که TQM را به اجرا درآورده بودند. تویوتاموتور استرالیا، RAMSET FASTENERS ،DEUTSCHER PRODUCTS GROUP ، SOUTH PACIFIC TYRES وPACIFIC DUNLOP BEDDING ، شرکتهایی بودند که در این تحقیق مشارکت کردند و مسجل شده بود که به تطابق موفقیت آمیزی با فلسفه TQM دست یافته اند. معیار اصلی انتخاب شرکتها، این فرضیه بوده است که فلسفه TQM سازمانها را به یادگیری و بهبود مستمر تشویق می کند. این شرکتها براساس وابستگی متقابل بین ویژگیهای سازمان یادگیرنده مطروحه سنگه و چارچوبهای MBNQA ارزشگذاری شدند.

 

وابستگی متقابل رهبری

چشم انداز شرکتSOUTH PACIFIC TYRES ، تمرکزیافتن بر مشتریان، فرآیندهای بهبود یافته و توسعه فرهنگ کیفیت تیمی فرا ملیت گرا ست. مشارکت پرسنل در توسعه چشم انداز، آنان را به سطحی بالاتر از تعهد و احساس نوعی مالکیت رهنمون می گردد. مدیران ارشد از طریق ارتباط با کارکنانشان و بررسی بازخورد، بااستفاده از فراگیرکردن تعهد پایدار و عمومی در تمامی مراحل فرآیند تغییر، نقشی حیاتی بازی می کنند. چشم انداز PACIFIC DUNLOP BEDDING عبارت بود از:

کسب رضایت مشتریان؛

تولید تختهای بهتر؛

داشتن بهترین پرسنل.

این شرکت در بین شعب پراکنده خود در اطراف و اکناف استرالیا از طریق ارتباط سازمانی به برقــراری ارتباط با چشم اندازش می پردازد. ایجاد چشم انداز مشترک به کسب راه حلهای سازمانی، اعتقاد راسخ، تعهد و وضوح نیت ایجاد شده جهت نیاز به یادگیری و یادگیری گروهی منجر می شود. به منظور اجرای چشم انداز، شرکت به بررسی جایگاه با اهمیت و حیاتی رهبری در تمامی سطوح سازمان می پردازد.

مدیران و رهبران صرفاً در مورد چشم انداز مشترک و ارزشها گفت وگو نمی کند، بلکه به شیوه های مختلف به اجرا درآوردن آنهـا نیز می پردازند. برای مثال، شرکت مواجه بود با ساعات تاخیرو غیبت، استفاده از اسامی افراد تشویق شده و استفاده غیرمجاز از پارکینگ مدیریت. مدیر پرسنلی گفت که در ایامی که چنین موارد کوچکی ظاهر شد، تسلیم شدن در مقابل این علائــم به معنی این بود که پرسنل می توانند به صورت کارآمدتری کار کنند.

سازمان از طریق احساس داشتن هدف مشترک تعیین می شود. از آنجا که رابطه رهبری مدیران و موفقیت برنامه تغییر، ثابت شده است،

بنابراین DEUTSCHER METAL PRODUCTS GROUP مدیران ارشد را که نسبت به برنامه تغییر متعهد شده بودند را مطمئن ساخت و سپس برنامه را به لایه های پایین سرازیر کرد.

یکی از بزرگان معتقد است که رهبری قوی، شاخصی قوی در موفقیت و گسترش TQM است. وی در دهه 1970 برروی تشریک اطلاعات و بهبود فرآیند تمرکز یافت اما افراد موافق برنامــه تغییری نبودند که TQM نامیده می شد. آن را درک و از آن پشتیبانی نمی کردند. مدیران میانی به عنوان رهبر، احساس ناامنی کردند. زمانی که شرکت توانست »افرادی را جذب کند که ظرفیت برقراری ارتباط را داشته باشند و همگام با دیگران پیش بروند و از همه مهمتر، خوب هدایت شوند« و همچنین هنگامی که پرسنل شریک و متعهد شدند. ابتکار و خلاقیت RAMSET به عنوان یک موفقیت در اصطلاحات بهبود بهره وری و رضایت مشتریان پدیدار گشت.

وابستگی متقابل

سنگه معتقد است که یادگیری تیمی در جایی اتفاق می افتد که افراد برای دستیابی به چشم انداز مشترک با یکدیگر همکاری کنند. برای مثال در شـرکت SOUTH PACIFIC TYRES ، هدف »بهبود سیستم تولید تایــــــر به نحوی کارآمدتر در سطح بین المللی« بود. برای دستیابی به چنین هدفی شرکت باید بر آموزش پرسنل (خصوصاً آموزش مهارتهای تیمی با وظایف ترکیبی) از میان سایر موارد تمرکز کند. آموزش و یادگیری تیمی به موفقیت پروژه توسعه تکنولوژی کمک کرد. به طور کلی، حاصل مشارکت تیم پروژه، تدوین مراحل تعیین استراتژی تا اجرای تکنولوژی جدید بود. عامل دیگر در کارآیی تیم پروژه تصمیـــــم به تشخیص و ارسال اپراتـور و سرکارگر به ژاپن برای آموزش و کار به عنوان جزئی از تیم با وظایف ترکیبی بود. به اپراتورها و سرکارگران فرصتی داده شد تا آموخته های خود را در ژاپن با تمام نیروی کارSPT که بسیار هم مورد قبول عامه بود، به اشتراک بگذارند.

کارکنان کارگاه مشاهده کردند که این اپراتورها به عنوان قهرمان فرآیند تغییر قادرند پل ارتباطی بین مدیریت و کارگاه ایجاد کنند (فاصله بین مدیریت و کارگاه را پر می کنند.) این توانایی شخص در ارتباط با رده بالا و رده پایین تعریف واضحی برای موارد مورد بحث هردو گروه به وجود آورد. زمانی که مدیریت تصمیم به اعزام پرسنل به خارج از کشور برای تسهیل دانش نظارت بر توسعه تکنولوژی گرفت، یادگیری تیمی درSPT امری بدیهی جلوه کرد. ساخت تایر و کمک به اجـرای پروژه ای خاص مشخص ساخت که به منظور استقرار تکنولوژی جدید جهت طراحی ظرفیت، باید فرهنگ محیط کار تغییر یابد. تیم پروژه چندین بازدید از ژاپن داشت و بازدیدهای متعددی نیز توسط تیم ژاپنی از استرالیا به عمل آمد.

تاکید بسیاری جهت اهمیت قائل شدن برای همکاری، اعتماد، احترام متقابل، عملکرد عالی و یادگیری مشترک بین اعضای تیم وجود داشت. این موارد برای ژاپنی ها ارزشهایی بنیادی بودند. یادگیری مشترک برای شرکت تویوتا نیز شناخته شد، شرکتی که حیطه یادگیری و فعالیت توسعه یافته ای را به منظور بهبود برنامه TQMو به نوبه خود به منظور ایجاد مشارکت و افزایش مهارت کارکنانش شروع کرده بود. ظرفیتها گسترش یافتند تا کارکنان فنی را برای یاری به رهبری تیم از طریق ارتقای سطح آموزش دهند، هزینه حق التدریس جهت بهبود تکنیک ها به طور مستمر پرداخت شد. هدف شرکت از تیم سازی، تشویق مشارکت و ارتباطات بود. تمامی پرسنل شرکت تویوتا جهت بهبود از طریق مشارکت دادن ایده ها در حلقه های کیفی و مطرح کردن پیشنهادات، تشویق و ترغیب شدند. تا بدانجا که در سال 1990 از 4729 پیشنهاد مطرح شده حدود 70 درصد به مرحله اجرا رسیدند.

حیطه های آموزشی تویوتا به نحوی طراحی شده بودند تا به پرسنل، دانش فنی لازم جهت هدایت خودشان از طریق سطوح متفاوت فرآیند تولید دانش را اهداء کنند. راههای دیگر انتقال دانش عبارت بودند از: استفاده از جلسات منظم تیمی، کارهای فنی دستی، پیشنهادات مطرح شده پرسنل.

دوچستر (DEUTSCHER) معتقد است که اصول خوب مدیریتی شامل انگیزش و مشارکت کارکنان، احترام به افراد و توسعه کامل توانمندیهایشان است. بیشتر تمرکز شرکت بر آموزش در خانه و توسعه کارکنان ستادی بود. استفاده از تیمها و یادگیری تیمی افزایش یافت، چرا که اجازه یادگیری تیمی به آنان داده شد و تعهد گسترده شرکتی تقویت یافت.

 

بهبود فرآیند

براساس نظریه گاروین، سازمانهای یادگیرنده همیشه از تجارب و بهترین عملکرد سایرین می آموزند. سنگه این مواجهه / آزمایش/ تشریک مدلهای ذهنی سازمانی را باعنوان چالش مستمر تصورات مدیریت نامگذاری می کند. وی معتقد است که پرسنل نیاز دارند تا چگونگی هموارساختن و انطباق مدلهای ذهنی خود را بیاموزند. مدلهای ذهنی با تصورات و چگونگی درک افراد از جهان در ارتباط هستند. در تعابیر سازمانی، این موارد به ارائه نگرشی شخصی از دنیا می پردازند و بین آنها با موقعیت ارائه شده مناسب وابستگی ایجاد می کنند. آرگریس و ژان در سال 1978 بیان کردند که مدلها به عنوان تصاویر و نقشــــه هایی هستند که افراد در کار خود، هنگام توضیح ذهن خود و عملکردشان به کار می برند. برای مثال، DEUTSCHER با سقوط سهم در بازار روبرو شد و در نتیجه مواجه با کاهش قدرت مالی گردید. آنها نیاز داشتند که روشهای قدیمی تفکر را کنار بگذارند، به نحوی که از طریق بهبودهای لازم در کیفیت، رضایت مشتری و فرآیند تولید بتوانند قدرت مالی را حفظ کنند.

رمست (RAMSET) در دهه 1970 پیوسته به تشویق بهبود فرآیند می پرداخت و به موجب آن گروههای کوچک کارکنان به آزمایش منظم عملیاتی که انجام می دادند و ارائه پیشنهاد بهبود در جلسات ماهانه تشویق می شدند. نتایج و فرآیندهای ارائه شده، اندازه گیری و هماهنگ می شدند. برای به حداکثر رساندن این امـر، »رمست« ابداعات بسیاری در تلاش به منظور حذف گمانه ها انجام داد، که شامل کنترل اولین عمل، برگه های کنترل برای سنجش نرخ مرجوعی ها و تجزیه و تحلیل لجستیک بود. به ناگاه، »رمست« مواجه با نیاز به دستیابی به اهداف جدید سازمانی شد. در نتیجه ابداعات زیر را ارائه کرد: ارتباطات بهبودیافته، »طرح ایده های نو« جهت تسهیل ایده های کارکنان و نصب سیستم کامپیوتری برای کنترل فیزیکی موجودی و کنترل فرآیند.

»رمست« همچنین باید بر مشکل بسیاری از مدیران میانی غلبه می کرد که دانش را به عنوان قدرت می پنداشتند و نسبت به انتقال اطلاعات، رغبتی نشان نمی دادند. برنامه های فشرده آموزشی »رمست« و معرفی طرح »ایده های نو«، موجب شد تا جریان اطلاعات به گردش درآیند. بعدها گاروین اظهار داشت که دانش باید به سرعت و به صورتی کارآمد در سراسر سازمان به عنوان بخشی از فرآیند بهبود انتقال یابد. ارتباطات عنصری مهم در کار تیمی است که به تمامی اعضاء سازمان کمک می کند تا جهت پرسیدن سوال و تصمیم گیری مبتنی بر اطلاعات در دسترس، آگاه و توانمند شوند. برای مثال در شرکت SOUTH PACIFIC TYRES زمانی که پروژه تکنولوژی توسعه پیدا کرد، استراتژی ارتباطات به طور مشخصی فرموله شد.

SPT همچنین نیاز به ارتباطات کارآمد بین اعضای گروه مسئول عملیات ماشینهای جدید را تشخیص داد، به همان خوبی آنهایی که قطعات را ارائه می دادند و تایرهای مونتاژ شده نهایی را مصرف می کردند. استفاده از شبکه رادیویی به منظور بهبود ارتباطات و زمان پاسخ در هر گروه، مورد بررسی قرار گرفته و استفاده شد.

DEUTSCHES نیز اطمینان داد که جابه جایی اثربخش دانش از طریق تاکید بر کار گروهی، گزارش دهی منظم گروه، جلسات ماهانه مدیریت، استفاده از گروههای با وظایف ترکیبی و یک برنامه آگاهانه کیفیت در سطح شرکت امکان پذیر است. چرخه برنامه ریزی، اجرا، بررسی و اقدام، محور تجزیه و تحلیل مستمر و بهبود سیاستها قرار گرفت. مطابق نظر پدلر(PEDLER) و بورگوین (BURGOYNE) ، ریسک کنترلهای سازمانی در اصطلاحات و ایده های جدید از طریق تلاش به شکل نمونه (PILOT) قبل از تعهد کامل در سازمان یادگیرنده صورت می گیرد. این امر طی مرحله اجرا(DO) است که آزمایش نمونه (PILOT) اطلاعات جدیدی که می تواند جمع آوری و تجزیه و تحلیل شده باشد انجام می شود. تدریجاً مجموعه ای از این پروژه های نمونه، یادگیری عمومی بیشتری را منجر می شود. نگرش PDCA در ساخت ماشین تولید تایر در SPT به طور کارآمدی مورد استفاده قرار گرفت و متعاقباً باعث جایگزینی 9 ماشین تولید تایر جدید با ماشین هایی با کارآیی کم گردید.

شرکت PACIFIC DUNLOP BEDDING سیستم جامع اطلاعات مدیریتی را به کاربرد تا برنامه بهبود مستمر را پیش ببرد. چنین امری مستلزم تغییری کامل در نگرش کارکنان بود. چنانکه یکی از مدیران می گوید: در مسیر حرکت شرکت، ما در حال انتقال از یک سیستم قدیمی - یعنی جایی که در آن کارکنان در آن مشارکتی نداشتند - به سیستمی هستیم که در آن کارکنان مهم هستند.

همچنین یک ماتریس پیگیری مبتنی بر فرآیند خودارزیابی به کار گرفته شد تا جهت هدایت حالات برنامه تغییر به سمت بهترین عملکرد دانش یا آگاهی استفاده شود. تویوتا به استفاده از کایزن یا تلاش برای بهبود مستمر مشهور است. تمام کارکنان به بهبود محیط کارشان از طریق مشارکت دادن ایده های خود، تشویق می شوند. این مسئله به طور واقعی مفهوم مالکیت شغل را می سازد. روشهای استفاده شده جهت دستیــــابی به این امر، حلقه های کیفی و مطرح کردن پیشنهادات بود که هر دو در شرکت تویوتا بهبود ارتباطات را بیان کردند.

 

برنامه ریزی استراتژیک

در روش سنتی، مشاهده سازمان از طریق نمودار سازمانی صورت می پذیرد. در سازمانهای کوچک، نگاهی سلسله مراتبی مشکل اصلی نیست چرا که همه افراد در سازمان یکدیگر را می شناسند و توان برقراری ارتباط و به اشتراک گذاردن اطلاعات را دارند. اما، سازمانها پیچیده تر می شوند. چرا که محیط تغییر می کند و تکنولوژی کاملتر می گردد. چنین نگاهی به سازمان، تبدیل به یک مسئولیت می شود. دیدگاهی کاملاً متفاوت توسط سلسله مراتب، یا سیستم ها به یک سازمان مورد استفاده قرار گرفته است.

روملر و بورج (RUMMLER/BRACHE) اختلاف نگاه سلسله مراتبی و نگاه سیستمی به یک سازمان را جمع بندی کردند.

در شرکتهای TOYOTA AUSTRALIA ، DUNLOP BEDDING وDEUTSCHER ، مشتری و فرآیندها نیازمند تصمیم گیری قاطعانه هستند. تویوتای استرالیا، جهت بررسی خواسته های مشتریان خارجی از برنامه های تویوتا الگوبرداری کرد. بازخورد این الگوبرداری جهت بهره برداری موثر از منابع و ارتقای رتبه شرکت در استرالیا به کار گرفته شد. در

تاریخ: جمعه 14 تیر 1387 | ارسال پیام

چکیده

مطالعه ارائه شده در این مقاله ، تناسب عملیات مدیریت کیفیت جامع در نقش میانجیگری رابطه میان استراتژی سازمان و عملکرد سازمانی را بررسی می کند . با بررسی مدیریت کیفیت جامع در ارتباط با استراتژی سازمان ، مطالعه به دنبال بهبود درک فلسفه مدیریت کیفیت جامع در زمینه های گسترده تر است. همچنین مناقشاتی که در ادبیات موضوع در مورد رابطه میان مدیریت کیفیت جامع و استراتژی های رهبری هزینه و تمایز سازمانی وجود دارد ، مجددا بررسی و برطرف می شود . داده های تجربی این مطالعه از نظرسنجی 194 مدیر ارشد و میانی شرکتهای استرالیایی جمع آوری شد . یافته ها نشان می دهند که مدیریت کیفیت جامع ، به طور قابل ملاحظه ، با استراتژی تفکیک رابطه مثبت دارد و به طور جزئی ، در رابطه میان استراتژی تفکیک و سه معیار عملکرد (کیفیت محصول ، نوآوری محصول و نوآوری فرایند) نقش میانجیگری ایفا می نماید .

 

مقدمه

رابطه میان استراتژی سازمان ، ساختار سازمانی و عملکرد سازمان یک موضوع کلاسیک در ادبیات مدیریت استراتژیک است ؛ با این فرض اساسی که استراتژی سازمان ، تعیین کننده ساختار سازمانی است و بر عملکرد سازمان اثر می گذارد .مطالعه تلاش می کند تا روابط میان استراتژی سازمان (رهبری هزینه و تمایز)‌‏، ساختار سازمانی (دامنه اجرای مدیریت کیفیت جامع) و عملکرد سازمان (کیفیت و نوآوری) را مورد بررسی قرار دهد .

منطق انجام این تحقیق ، نیاز به بررسی رابطه میان این سه گروه از متغیرها به دلیل وجود برخی تناقضها و مناقشه ها در شناسایی این روابط است. دانشمندان مدیریت کیفیت جامع برای مطالعه مدیریت کیفیت جامع در متون سازمانی به یکپارچه کردن عواملی چون محیط تجــاری‌، فرهنگ سازمانی و خصوصا استراتژی ســازمان اقدام کرده‌اند . در حالی که تعدادی از محـققان ، رابطه میان مدیریت کیفیت جامع و عملکرد سازمانی را بررسی کرده اند هیچیک به بررسی دقیق رابطه میان مدیریت كیفیت جامع و استراتژی معینی نپرداخته اند . خصوصا نیاز به بررسی نقش مدیریت کیفیت جامع به عنوان بخشی از اجرای استراتژی ، در اثرگذاری بر رابطه میان استراتژی و عملکرد سازمانی زمانی مهم جلوه می نماید که مدل عام استراتژی رقابتی پورتر پیشنهاد می‌شود . پورتر تاکید می کند که هر استراتژی نیازمند منابع متفاوتی است و تنظیمات سازمانی سبب دستیابی به هدف اولیه استراتژی خواهند شد .

 

مرور ادبیات

بررسی ادبیات در سه بخش ارائه می‌شود . در بخش اول رابطه میان مدیریت کیفیت جامع و عملکرد سازمانی بررسی می شود که پایه درک دو رابطه دیگر را فراهم می کند . (رابطه استراتژی سازمان و مدیریت کیفیت جامع - رابطه استراتژی سازمان و عملکرد آن)

 

 1- مدیریت کیفیت جامع و عملکرد سازمانی

در مرور رابطه میان مدیریت کیفیت جامع و نوآوری ، سوهال و پراجگو دو مبحث رقابتی را شناسایی کردند . در اولین مبحث پیشنهاد می کنند که مدیریت کیفیت جامع با عملکرد نوآوری رابطه مثبت دارد . چرا که مدیریت کیفیت جامع ، فرهنگ و سیستمی را به وجود می آورد که در آن یک محیط بالقوه جهت بروز نوآوری در سازمانها فراهم می آید . مبحث دوم بیان می‌دارد که اجرای اصول و عملیات مدیریت کیفیت جامع می تواند مانع از نوآور بودن سازمانها شود . در میان چندین اصول کلیدی مدیریت کیفیت جامع ، تمرکز بر مشتری، در ارتباط با اثر منفی آن بر نوآوری توجه ویژه ای را به خود جلب کرده است‌. همانطور که توسط این دانشمندان بحث شد‌، اصل تمرکز بر مشتری می تواند سازمانها را در دام بازارهای تسخیری اندازد و آنها را بر ارضای نیازهای مشتریان موجود متمرکز کند و بنابراین تجارت ، کسب و کار خود را فقط از منظر مشتریان موجود بررسی می‌کند ؛ درنتیجه ، این شرکتها با نادیده گرفتن پتانسیل های موجود در بازارهایشان‌، شکست خواهند خورد .

 

2- استراتژی سازمان و مدیریت کیفیت جامع

محققان زیادی رابطه میان مدیریت کیفیت جامع و استراتژی سازمان را مورد بحث قرار داده اند؛ خصوصا در الگوی استراتژی عام که توسط پورتر توسعه یافت . بعضی دانشمندان از این دیدگاه که مدیریت کیفیت جامع باید به عنوان یک الگوی استراتژیک در سازمان پذیرفته شود‌ حمایت جدی کرده اند ، بنابراین فلسفه مدیریت کیفیت جامع به طور موفقیت آمیزی، اجرای عملیات مدیریت کیفیت را از سطح عملیاتی به سطح استراتژیک ارتقا داد . با این وجود ، دین و بوون استدلال می کنند که از دیدگاه مدیریت استراتژیک‌، مدیریت کیفیت جامع بیشتر به اجرای استراتژی یا استقرار مربوط می شود تا به انتخاب استراتژی یا تصمیم ؛ بنابراین مساله این است که مدیریت کیفیت جامع با کدام نوع استراتژی خاص در ارتباط است.

رد مطرح می کند که محتوای مدیریت کیفیت جامع می تواند براساس تمایلات تجاری زیر از یکدیگر متمایز شوند : مشتری گرایی ، فرایند گرایی . تحت مشتری گرایی، سازمانها بر دستیابی مزیت بازار تمرکز خواهند کرد به طوری که آنها مشتریان بیشتری را از طریق ارائه محصولات متمایز ، جذب و رقبا را از میدان خارج می کنند. تحت مشتری گرایی ، مدیریت کیفیت جامع با استراتژی تمایز در ارتباط است . شرکتها به منظور حذف ضایعات و کمبود ، بهبود کارایی فرایند را پیگیری خواهند کرد . این دیدگاه ردپای اصول کنترل کیفیت آماری را با خود به همراه دارد . مفهوم کایزن در طول دهه 1980 و 1990 ادبیات مدیریت کیفیت جامع را تحت الشعاع قرار داد و اهمیت بهبود فرایند را در مقابل نوآوری محصول مورد تاکید قرار داد . رد خاطر نشان کرد که مفهوم بهبود مستمر ، اهمیت کاهش هزینه را از طریق پیشگیری ضایعات افزایش می دهد . این مقوله همچنین توسط واگمن و هاکمن مورد توجه قرار گرفت : فرض بنیادین مدیریت کیفیت جامع این است که هزینه های کیفیت نامناسب (مثل هزینه بازرسی ، دوباره کاری و ...) بسیار بیشتر از هزینه های توسعه فرایندهایی است که محصولات و خدمات با کیفیت بالاتر تولید می کنند . بنابراین رد پیشنهاد کرد که تحت تفکر فرایندگرایی ، در نهایت اجرای مدیریت کیفیت جامع منجر به مزیت هزینه ای می شود که منعکس کننده استراتژی رهبری هزینه است .

استدلال دیگر در مورد ارتباط میان مدیریت کیفیت جامع و رهبری هزینه توسط برون و گوبلی پیشنهاد شد . آنها مدیریت کیفیت جامع را به عنوان یک رهبر ارزشی نامگذاری کردند. هنگامی که نوآوری فرایند در مقابل نوآوری محصول بیشتر مورد تاکید قرار می گیرد ، با تمرکز بر نوآوری فرایند ، مدیریت کیفیت جامع می تواند به استراتژی رهبری هزینه پورتر مرتبط شود . همچنین آنها تاکید می‌کنند که مدیریت کیفیت جامع صرفا رهبری هزینه را جستجو نمی کند و به دنبال رهبری ارزش کل نیز هست و آن بدین معنی است که مدیریت کیفیت جامع برکیفیت تولید در یک قیمت رقابتی تمرکز می کند .

 

3- استراتژی سازمان و عملکرد سازمان

همانند بخش قبل، چندین سردرگمی در ادبیات مرتبط با رابطه میان استراتژی سازمانی و عملکرد سازمان خصوصا در مورد اصطلاح کیفیت شناسایی شده اند. بلوهلوا استدلال می کند که واژه کیفیت می‌تواند در دامنه ای از روشها تعریف شود ، بنابراین نمی توان کیفیت را به یک استراتژی معین منتسب کرد‌.  او همچنین استدلال می‌کند که دستیابی به یک سطح عالی از کیفیت‌، پتانسیل عالی را جهت دنبال کردن استراتژی رهبری هزینه و تمایز در بازار به وجود می آورد .

پورتر پیشنهاد می کند که استراتژی تمایز ، به تولید محصولات منحصر به فرد برای مشتریان کمک می کند . شرکتی که این استراتژی را اتخاذ می کند ، ویژگیها و خصیصه هایی را که از دیدگاه مشتریان مهم جلوه می کند را انتخاب می کند و این امر منجر به افزایش قیمت می شود. فیلیپس بیان می کند که میان منابع متعدد تمایز، کیفیت روشی است که در آن استراتژی تمایز توصیف می شود . دلیل آن این است که کیفیت یک مزیت رقابتی را از طریق حس وفاداری مشتری به همراه حداقل کردن حساسیت مشتری نسبت به قیمت به وجود می‌آورد . آنها همچنین یک بینش متداول را یادآوری می‌كنند که معمولا دستیابی به کیفیت بالاتر نیازمند استفاده از اجزای گرانقیمت تر ، تکنولوژی‌های مدیریت و تکنولوژی تولیدی دیگری است که با دستیابی به هزینه های پایین ناسازگار است .هرچند در مطالعات تجربی شان ، نتیجه گیری می کنند که کیفیت محصول اثر سودمندی بر وضعیت هزینه از طریق سهم بازار اعمال می کند . این مقوله با نظریه طرفداران مدیریت کیفیت جامع که کیفیت ارتباط معکوسی با هزینه دارد ، مطابقت دارد .همانطور که در بخش قبل بحث شد به هر حال در زمینه مدیریت کیفیت جامع پیشنهاد می شود که کیفیت به طور مستقیم بر کاهش هزینه در سطح عملیاتی از طریق سهم بازار اثر می گذارد‌. دمینگ در مفهوم زنجیره بهبود کیفیت‌ تاکید کرد که سازمانها می بایست توان رقابت پذیریشان را به وسیله بهبود کیفیت ناشی از کاهش هزینه که از طریق حذف اسقاط و دوباره کاری به دست می‌آید ، افزایش دهند . سپس این کاهش هزینه به تسخیر سهم بزرگتری از بازار منجر خواهد شد . ژوران و کرازبی نیز این استدلال را حمایت و تایید می کنند . مانی پیشنهاد می کند که بهبود در کیفیت ، کاهش هزینه تولید را به همراه دارد . نتایج این بحثها این است که کیفیت می تواند هدف استراتژی رهبری هزینه را تامین کند.

 

چارچوب تحقیق و فرضیات

به طور خلاصه ، مرور ادبیات چندین مناقشه را در مفروضات ماهیت رابطه میان استراتژی رقابتی‌، مدیریت کیفیت جامع و عملکرد سازمان شناسایی کرده است . بنابراین مطالعه تجربی با آزمودن سه متغیر بالا برای گره گشایی این ابهامات طراحی شد . ما معتقدیم که نتایج این مطالعه مهم است . مطالعه همچنین نقش مدیریت کیفیت جامع را در روابط عملکرد – استراتژی بررسی و آزمون می کند . در تجزیه و تحلیل ، سه مجموعه از فرضیات تحقیق بر اساس یافته های شناخته شده در ادبیات موضوع توسعه یافت . اولین مجموعه از فرضیات با آزمودن ماهیت رابطه میان مدیریت کیفیت جامع و هر یک از استراتژی های سازمان (رهبری هزینه و تمایز) مرتبط می شود . همانطور که پیش از این بحث شد ، ادبیات موضوع از رابطه میان مدیریت کیفیت جامع و استراتژی رهبری هزینه و تفکیک حمایت می‌کند.

فرضیه 1-1- رابطه مثبت و معنی داری میان عملیات مدیریت کیفیت جامع و استراتژی تمایز وجود دارد .

فرضیه 1-2- رابطه مثبت و معنی داری میان عملیات مدیریت کیفیت جامع و استراتژی رهبری هزینه وجود دارد .

دومین مجموعه از فرضیات ، به بررسی رابطه میان هر کدام از دو استراتژی سازمان (رهبری هزینه و تمایز) و عملکرد سازمانی (نوآوری و کیفیت) متمرکز می‌شود . همانطور که در ادبیات اشاره شد ، به نظر می رسد عملکرد کیفیت با استراتژی رهبری هزینه و تفکیک متناسب است، در حالی که عملکرد نوآوری به طور آشکارا فقط با استراتژی تفکیک در ارتباط است‌. بنابراین ما چهار فرضیه زیر را قرار می‌دهیم :

فرضیه 2-1- رابطه مثبت و معنی داری میان استراتژی تمایز و عملکرد نوآوری وجود دارد .

فرضیه 2-2- رابطه مثبت و معنی داری میان استراتژی تمایز و عملکرد کیفیت وجود دارد .

فرضیه 2-3- رابطه مثبت و معنی داری میان استراتژی رهبری هزینه و عملکرد نوآوری وجود دارد .

فرضیه 2-4- رابطه معنی داری میان استراتژی رهبری هزینه و عملکرد کیفیت وجود ندارد .
همانطور که در ادبیات موضوع بیان شد، مدیریت کیفیت جامع به طور آشکار با عملکرد کیفیت در ارتباط است. در این مقوله سه فرضیه زیر ارائه می شود :

فرضیه 3-1- عملیات مدیریت کیفیت جامع به طور جزئی رابطه میان استراتژی تفکیک و عملکرد نوآوری را میانجیگری می کند.

فرضیه 3-2- عملیات مدیریت کیفیت جامع به طور کامل رابطه میان استراتژی تفکیک و عملکرد کیفیت را میانجیگری می کند .

فرضیه 3-3- عملیات مدیریت کیفیت جامع به طور کامل رابطه میان استراتژی رهبری هزینه وعملکرد کیفیت را میانجیگری می کند .

 

معیارهای استراتژی سازمان

مقیاس استراتژی تمایز پنج مورد شامل تکرار کاربرد نوآوری محصول ، تمایل غلبه کردن بر رقبا در بازار ، نوآور گرا بودن ، پیگیری رقابت جسورانه و سطح ریسک انتخاب شد . مقیاس استراتژی رهبری هزینه سه مورد، اندازه گیری گستره حداقل سازی هزینه ها ، کاربرد کنترل هزینه در تمام شرکت و جسارت در فرایند تصمیم‌گیری را شامل می شود .

 

معیارهای مدیریت کیفیت جامع

عملیات مدیریت کیفیت جامع در شش معیار عملیات سازمانی شامل رهبری‌، استراتژی و برنامه ریزی، تمرکز بر مشتری‌، اطلاعات و تجزیه و تحلیل ، مدیریت پرسنل و مدیریت فرایندها مجسم می‌گردد‌.

 

معیارهای عملکرد کیفیت

در این تحقیق عملکرد کیفیت به عنوان ترکیبی از چهار شاخص زیر تعریف شد:

قابلیت اطمینان ، عملکرد ، دوام و مطابقت با ویژگیها .

 

معیارهای عملکرد نوآوری

معیارهای نوآوری در این تحقیق شامل تعداد نوآوری ها ، سرعت نوآوری ، سطح نوآوری (تازگی جنبه تکنولوژیک) و اول بودن در بازار است . این چهار ویژگی نوآوری در دو زمینه نوآوری فرایند و نوآوری محصول به کار گرفته شدند .

 

منبع داده تجربی

داده های تجربی به طور تصادفی از بررسی هزار مدیر کسب شد . بیشتر آنها از مدیران رده عالی یا میانی بودند که در مورد عملیات سازمان در ارتباط با مدیریت کیفیت جامع و نوآوری در شرکتهای استرالیایی اطلاعات یا دانش کافی داشتند . نمونه به صورت تصادفی ، بخشهای صنایع متفاوت را شامل می شد . سطح تجزیه و تحلیل این مطالعه به کارخانه هر سازمان محدود شد.

 

تجزیه و تحلیل داده

تحلیل داده شامل دو مرحله عمده بود : فرایند کاهش داده و تجزیه و تحلیل روابط ساختاری به کمک روش الگوسازی معادله ساختار . فرایند کاهش داده در کاستن تعداد متغیرها و پارامترها در الگوی تحقیق کمک می کرد و الگو را قابل اداره می کند‌. تجزیه وتحلیل روابط ساختاری جهت بررسی رابطه همزمان میان مدیریت کیفیت جامع و عملکرد کیفیت محصول ، عملکرد نوآوری محصول و عملکرد نوآوری فرایند و همچنین جهت بررسی روابط میان سه متغیر عملکرد استفاده شد .

 

بحث

1- استراتژی سازمان و مدیریت کیفیت جامع

تجزیه و تحلیل همبستگی نشان می‌دهد که مدیریت کیفیت جامع رابطه معنی دار و مثبتی با استراتژی تمایز دارد. بدین معنی که معمولا اتخاذ عملیات مدیریت کیفیت جامع به استراتژی تمایز منجر می‌شود. ارتباط مثبت و معنی دار مدیریت کیفیت جامع و استراتژی تمایز با سه معیار عملکرد سازمانی (نوآوری فرایند‌، نوآوری محصول و کیفیت محصول) ، نشان می دهد که مدیریت کیفیت جامع می تواند به عنوان یک ابزار موثر به منظور اجرای استراتژی تمایز جهت دستیابی به عمل

تاریخ: چهارشنبه 15 خرداد 1387 | ارسال پیام

ششمین واژه : مجموعه واژگان

Authority/Authorized/Authorizing/Authorization

(اختیار/اختیار داده شده/اختیار داشتن/مجوز)

 

الف) تعریف :

Authority به معنای داشتن حق انجام اقدام و یا اخذ تصمیم می‌باشد .

 

ب) الزامات و توصیه های مرتبط با آن در ISO 9001:2000 (استاندارد مدیریت كیفیت) :

 

1- بند 5 – 5 – 1 – مسئولیت و اختیار :

مدیریت ارشد سازمان باید اطمینان حاصل نماید كه مسئولیت‌ها و اختیارات در داخل سازمان تعیین شده‌اند و به سازمان اعلام گردیده است .

 

2- بند 5 – 5 – 2 – نماینده مدیریت :

مدیریت ارشد سازمان باید با تعیین یكی از مدیران سازمان ، صرفنظر از سایر مسئولیتهای وی ، به وی اختیارات و مسئولیت‌هایی را اعطا نماید كه موارد ذیل را شامل گردد :

الف) حصول اطمینان از اینكه فرآیندهای مورد نیاز برای سیستم مدیریت كیفیت تعیین شده ، استقرار یافته و نگهداری می‌شوند .

ب)‌  گزارش دهی به مدیریت ارشد سازمان در مورد عملكرد سیستم مدیریت كیفیت و هر گونه نیازی برای بهبود

ج)‌   حصول اطمینان از ترغیب به آگاهی نسبت به الزامات مشتری در تمامی سازمان.

یادآوری: مسئولیت‌های نماینده مدیریت می‌تواند شامل ارتباط با طرف‌های برون سازمانی در مورد موضوعات مربوط به سیستم مدیریت كیفیت نیز باشد.

 

3- بند 7 – 3 – 1 – طرح‌ریزی طراحی و توسعه :

سازمان باید طراحی و توسعه محصول را طرح‌ریزی و كنترل نماید .

در حین طرح‌ریزی طراحی و توسعه ، سازمان باید موارد زیر را تعیین نماید :

الف ) مراحل طراحی و توسعه

ب ) بازنگری ، تصدیق و صحه‌گذاری متناسب با هر یك از مراحل طراحی و توسعه .

ج ) مسئولیت‌ها و اختیارات برای طراحی و توسعه

سازمان باید نقاط تلاقی بین گروه‌های مختلفی كه در فعالیت‌های طراحی و توسعه درگیر هستند را مدیریت نماید ، تا از این طریق از ارتباطات مؤثر و تخصیص شفاف مسئولیت‌ها اطمینان حاصل نماید .

خروجی طرح‌ریزی باید متناسب با پیشرفت طراحی و توسعه به روزآوری شود .

 

4- بند 8 – 2 – 4 – پایش و اندازه گیری محصول :

سازمان باید ویژگی‌هایی از محصول را مورد پایش و اندازه ‌گیری قرار دهد تا بدین وسیله برآورده شدن الزامات محصول را تصدیق نماید ؛ این موضوع باید در مراحل مناسب فرآیند تحقق محصول مطابق با ترتیبات طرح‌ریزی شده انجام شود . (رجوع كنید به بند 7-1)

شواهد تطابق با معیارهای پذیرش باید نگهداری شوند . سوابق باید مشخص كننده فرد یا افراد دارای اختیار برای ترخیص محصول باشد (رجوع كنید به بند 4-2-4)

ترخیص محصول و ارائه خدمات نباید پیش از آن كه ترتیبات طرح‌ریزی شده (رجوع كنید به بند 7-1) به صورت رضایت‌بخشی تكمیل شده باشند صورت گیرد ، مگر آنكه به ‌گونه دیگری توسط فرد دارای اختیار و در صورت مقتضی ، توسط مشتری تصویب شده باشد .

 

5- بند 8 – 3 – كنترل محصول نامنطبق :

سازمان باید اطمینان حاصل نماید كه محصولی كه در انطباق با الزامات محصول نمی‌باشد ، شناسایی و كنترل شده تا از استفاده یا ارسال ناخواسته آن جلوگیری شود . كنترل‌ها و مسئولیت‌ها و اختیارات مرتبط برای برخورد با محصول نامنطبق باید در روش اجرایی مدونی تعریف شده باشد .

سازمان باید با محصول نامنطبق به وسیله یك یا چند راه از راههای زیر برخورد نماید :

الف ) انجام اقداماتی كه به برطرف سازی عدم انطباق‌های یافت شده بیانجامد .

ب ) كسب اختیار استفاده ، ترخیص یا پذیرش آن تحت مجوز ارفاقی توسط یك فرد دارای اختیار و در موارد مقتضی توسط مشتری .

ج ) انجام اقداماتی كه از مصرف یا بكارگیری اصلی مورد نظر آن جلوگیری كند .

سوابق مربوط به ماهیت عدم انطباق‌ها و اقدامات بعدی انجام شده ، از جمله مجوزهای ارفاقی كسب شده ، باید نگهداری شوند . (رجوع كنید به بند 4-2-4)

هنگامی كه محصول نامنطبق اصلاح می‌گردد باید مورد تصدیق مجدد قرار گیرد تا انطباق آن با الزامات نشان داده شود .

هنگامی كه محصول نامنطبق پس از ارسال یا شروع به استفاده از آن شناسایی شد ، سازمان باید اقدامات مناسب را در مورد اثرات یا اثرات بالقوه عدم انطباق به عمل آورد .

 

ج) الزامات و توصیه های مرتبط با آن درTS 16949:2002 /: ISO(الزامات خاص صنایع خودروسازی) :‌

 

1- بند 3 – 1 – 2 – سازمان مسوول طراحی :

سازمانی با اختیار ایجاد مشخصات یك محصول جدید یا تغییر مشخصات كنونی آن .

یادآوری – این مسوولیت شامل آزمون و تصدیق عملكرد طراحی در محدوده كاربرد مشخص شده توسط مشتری می‌باشد .

 

2- بند 5 – 5 – 1 – 1 – مسوولیت كیفیت :

مدیران دارای مسوولیت و اختیار انجام اقدام اصلاحی باید سریعا درمورد محصولات یا فرآیندهایی كه با الزامات منطبق نیستند ، آگاه گردند .

كاركنان مسوول كیفیت باید دارای اختیار توقف تولید به منظور اصلاح مشكلات كیفی باشند .

عملیات تولیدی در كلیه نوبتهای كاری باید دارای كاركنان مسوول یا تفویض مسوولیت شده به منظور حصول اطمینان از كیفیت محصول باشند .

 

3- بند 5 – 5 – 2 – 1 – نماینده مشتری :

مدیریت رده بالا باید كاركنانی با مسوولیت و اختیار برای حصول اطمینان از موردتوجه قرار گرفتن الزامات مشتری تعیین نماید . این امر شامل انتخاب مشخصه‌های ویژه ، تنظیم اهداف كیفیت و آموزش‌های مرتبط ، اقدامات اصلاحی و پیشگیرانه ، طراحی و تكوین محصول می‌باشد .

 

4- بند 7 – 2 – 2 – 1 – بازنگری الزامات مرتبط با محصول – تكمیلی :

صرفنظر كردن از نیازمندی بیان شده در بند 7-2-2 برای انجام یك بازنگری رسمی تنها تحت اختیار مشتری می‌باشد .

 

5- بند 8 – 3 – 4 – مجوز مشتری :

در مواقعی كه محصول یا فرایند ساخت با آنچه كه تصویب شده است متفاوت باشد ، سازمان باید قبل از فرآوری بیشتر محصول اجازه ارفاقی یا اجازه انحراف را از مشتری كسب نماید .

سازمان باید سابقه‌ای از تاریخ انقضا یا تعدادی را كه برای آن مجوز داده شده نگهداری نماید . سازمان همچنین باید به هنگام منقضی شدن مجوز از انطباق با مشخصه‌ها و الزامات اصلی یا جایگزین اطمینان حاصل نماید . هر یك از كانتینرهای حمل اقلامی كه تحت مجوز ارسال می‌شود باید به طور مناسبی شناسایی شود.

این مورد برای محصولات خریداری شده نیز كاربرد دارد . سازمان باید با هرگونه درخواست تامین كنندگان قبل از ارائه به مشتری موافقت نموده باشد .

تاریخ: سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 | ارسال پیام

اگر می‌خواهید یك مدیر پروژه توانمند و كارا باشید ، لازم است تا به همان اندازه در ارزیابی روند اجرا و مراحل تكمیل پروژه خود ، قدرتمند و مقتدر عمل نمایید . در این نوشتار ، به معرفی دوازده گام كلیدی[1] از میان آنچه كه یك مدیر پروژه می‌تواند در پروسه بازنگری پروژه‌اش ، بدانها بپردازد خواهم پرداخت ؛ توجه داشته باشید كه مطالعه این گامها ، حتی برای دفعات بیشمار ، اثربخشی نخواهد داشت مگر تا زمانیكه كه شما تصمیم بگیرید تا آستینهاتان را بالا بزنید !

 

مقدمه

پس از آنكه برنامه پروژه[2] مورد تایید قرار گرفت و در مسیر اجرای آن گام نهادید ، از گامهای ذیل برای كنترل پیشبرد برنامه یاری جویید ؛ بكوشید برای هر پروژه‌ای كه تحت مدیریت دارید ، حداقل هفته‌ای یك بار به مرور مواردی كه در ادامه خواهم گفت بپردازید ؛ مگر آنكه نوع پروژه شما بگونه‌ای باشد كه نیاز به ارزیابی و كنترل در بازه‌های زمانی متفاوتی داشته باشد ؛ و اما گامهای طلایی دوازده‌گانه :

 

گام نخست : محدوده پروژه[3] خود را مجددا برای خود تعریف نمایید .

ذهن و حافظه‌تان را نسبت به اهداف و محدودیتهای پروژه بازیابی كنید ؛ بویژه ، از این نكته اطمینان حاصل نمایید كه تصویر روشنی از میزان ارتباطی كه باید مابین نتایج موردانتظار شما از اجرای پروژه ، با هزینه‌ها ، كیفیت و سایر موارد اینچنینی در این مرحله از پروسه وجود داشته باشد ، در ذهن دارید . هیچگاه از خاطر نبرید كه آرمانهای اولیه شما چه بوده و اینك چه در دست دارید !

 

گام دوم : اقلام قابل تحویل[4] خود را بررسی نمایید .

وضعیت اقلام قابل تحویل پروژه را تجزیه و تحلیل كنید ؛ آیا نتایجی كه حاصل ‌آمده‌اند مطابق با برنامه پروژه بوده است ؟ اگر چنین است :

Ø       لیستی از معیارهای كیفیتی كه برای كنترل كیفیت اقلام قابل تحویل در این مرحله از پروژه ، بایستی در نظر گرفته شوند ، تهیه كنید . شما به خوبی می‌دانید كه كارفرما از شما چه می‌خواهد ، پس اجازه ندهید چیزی غیر از آن رخ دهد .

Ø       طرحهای پیشنهادی[5] پیمانكاران و یا حتی قراردادهای به ثبت رسیده را مجددا بررسی نمایید تا مطمئن شوید كه می‌دانید در این مرحله از پروژه ، از آنان چه می‌خواهید .

Ø       به تمامی اقلام قابل تحویل پروژه سركشی كنید ؛ گروههای كاری ، باید بدانند كه شما همیشه حاضر و ناظرید و همه چیز در كنترل شماست !

Ø       تصمیم بگیرید كه آیا اقلام قابل تحویلی كه مورد بررسی قرار داده‌اید را تایید می‌كنید و یا نیاز به دوباره‌كاری (كه به شدت مضر نیز هست) دارند .

 

گام سوم : برنامه زمانی[6] پروژه را بررسی نمایید .

آیا مقاطع كلیدی[7] ، تاریخهای مهم و مسیر بحرانی پروژه ، در همان جایی هستند كه باید باشند ؟

 

گام چهارم : واریانسها (انحرافات از برنامه) را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید .

شما بایستی مقادیر تخمینی[8] را با مقادیر واقعی[9] در مقام مقایسه قرار دهید :

Ø       آیا فعالیتها[10] از آنچه پیش از این تخمین زده شده ، بیشتر به طول انجامیده‌اند ؟

Ø       آیا تعداد ساعات كاری منابع بیش از میزان پیش‌بینی شده بوده است ؟

Ø       آیا هزینه‌های واقعی از هزینه‌های تخمینی پیشی گرفته‌اند ؟

چنانچه واریانسهای حاصله كوچكتر از آنند كه در برنامه پروژه ایجاد تغییر نمایند ، به آسانی مرتفع می‌شوند اما در غیر اینصورت می‌توانند محدوده پروژه را تغییر دهند و مشكلات اساسی ایجاد نمایند ، پس هر چه سریعتر اقدامات اصلاحی را در جهت كاهش آنها به كار بندید ؛ نكته ریز دیگر اینكه : به دلایل ایجاد یك چنین واریانسهای بزرگی فكر كنید و به دنبال از بین بردنشان باشید .

 

گام پنجم : تغییرات محدوده پروژه را مورد بررسی قرار دهید .

Ø       تغییرات در محدوده پروژه را شناسایی كنید ؛ عواملی چون تغییرات برنامه زمانی ، هزینه‌ها و ...

Ø       تغییرات ایجاد شده را در صورت ضرورت ، مدیریت و راهبری كنید .

 

گام ششم : مشكلاتی كه سر باز كرده‌اند را لیست كنید ، پیگیری كرده و از سر راه بردارید .

Ø       لیستی از مشكلاتی كه هنوز حل نشده‌اند تهیه نمایید و یا :

Ø       نگاهی به لیستی كه در ارزیابی پیشین تهیه كرده بودید بیندازید و برای حل مشكلات مطروحه در آن تلاش كنید .

به خاطر داشته باشید كه ساده‌ترین خراشها می‌توانند روزی عفونی‌ترین زخمها باشند !

 

گام هفتم : ریسكهای بالقوه پروژه را مورد بازنگری قرار دهید .

Ø       چنانچه برنامه‌ای برای مدیریت ریسك تهیه نموده‌اید ، آن را به اجرا بگذارید .

Ø       لیستی از فعالیتهای تاثیرگذار بر ریسك پروژه را تهیه كرده و آنها را در ذهن خود پررنگتر نمایید .

 

گام هشتم : گزارشی از وضعیت كنونی پروژه تهیه نمایید .

یك مدیر پروژه قدرتمند به كاغذپاره‌ها وابسته نیست اما به خوبی می‌داند كه ثبت گزارشات از چه اهمیت شایانی برخوردار است ؛ لذا :

Ø       با تیم پروژه خود صحبت كنید و وضعیت پروژه را از منظر نگاه آنان ارزیابی كنید ؛ توصیه می‌كنم حتی از نظرات پایین‌ترین رده‌های كاری نیز غافل نمانید !

Ø       صورت وضعیتی از پروژه تهیه كرده و آن را منتشر نمایید . فراموش نكنید پاره‌ای از موارد را بهتر است همه بدانند !

 

گام نهم : به فعالیتهایی كه می‌توان خاتمه بخشید ، بیندیشید .

گاه در طول اجرای پروژه ، ممكن است به فعالیتهایی برخورد كنید كه انجام آنها بر پروژه كوچكترین تاثیری ندارند ؛ یا حتی نه ، به فعالیتهای موثری برخورد كنید كه زمان اجرای آنها دیگر خاتمه یافته ؛ پس :

Ø       از خود بپرسید كه كدامیك از فعالیتها را می‌توانید ببندید و یا كدامیك از اقلام قابل تحویل را می‌توانید تایید و واگذار نمایید .

Ø       در صورت نیاز ، فرمهای پایان كار را تهیه و امضا كنید .

 

گام دهم : آیا اینك زمان خاتمه پروژه است ؟

در طی مراحل دوره‌ای ارزیابی پروژه ، تنها یك بار پاسخ این پرسش مثبت خواهد بود و آن یك بار هم در انتهای پروژه است ؛ اگر چنین بود پس خسته نباشید اما هنوز كارتان پایان نگرفته است ! زیرا :

 

گام یازدهم : لیستی تهیه كنید از درسهای جدیدی كه در این اجرای این پروژه فرا گرفته‌اید .

هر پروژه جدید یعنی شرایط جدید و طبیعتا درسهای جدید ؛ گرچه بسیاری از این نكات ، در ناخودآگاهتان ثبت خواهند شد اما از ثبت نمودن آنها در دنیای واقعی غافل نشوید ؛ این درسها نه تنها برای شما و سازمان شما ، كه برای سایرین نیز روزی مفید خواهند بود .

 

گام دوازدهم (پایانی) : چك‌لیستهای ارزیابی را تكمیل كنید .

به شما توصیه می‌كنم چك‌لیستهایی برای ارزیابی كلیه اركان درگیر در پروژه تهیه كنید و با تكمیل آنها ، آرشیوی كامل از عملكرد سازمان و یا واحد صنعتی خود برجای بگذارید .

 

حال زمان آن است كه می‌توانید اندكی آرام بگیرید ؛ اما تنها تا شروع پروژه‌ای دیگر و دنیایی از تلاشی دیگر ...



[1] To Do List

[2] Poject Plan

[3] Project Scope

[4] Deliverables

[5] Proposal

[6] Schedule

[7] Milestones

[8] Estimated

[9] Actual

[10] Activities

تاریخ: جمعه 30 فروردین 1387 | ارسال پیام

پنجمین واژه : مجموعه واژگان

Audit/Audit Criteria/Audit Programme/Audit Scope/Auditor (ممیزی/معیارهای ممیزی/برنامه ممیزی/محدوده ممیزی/ممیز)

 

الف) تعریف :

ممیزی ، فرایندی سیستماتیك ، مستقل و مستند برای یافتن شواهد ممیزی و ارزیابی واقع بینانه آنها به منظور تعیین میزان برآورده شدن معیارهای ممیزی می‌باشد .

معیارهای ممیزی ، مجموعه از خط مشی ها ، روشهای اجرایی یا نیازمندیهایی است كه به عنوان مرجع مورد استفاده قرار می‌گیرند .

برنامه ممیزی ، مجموعه ای از یك ممیزی یا بیشتر است كه در چهارچوب زمانی خاص و در راستای منظوری خاص طرح ریزی شده است . یك برنامه ممیزی تمام فعالیتهای لازم برای طرح ریزی ، سازماندهی و اجرای ممیزی‌ها را شامل می‌گردد .

محدوده ممیزی ، حوزه و مرزهای یك ممیزی است ؛ محدوده ممیزی عموما شامل تشریح موقعیت فیزیكی ، واحد سازمانی ، فعالیتها و فرایندها و همچنین دوره زمانی می‌گردد .

ممیز ، فرد واجد صلاحیت برای اجرای ممیزی می‌باشد .

 

ب) الزامات و توصیه های مرتبط با آن در ISO 9001:2000 (استاندارد مدیریت كیفیت) :

 

1- بند 5 – 6 – 2 – ورودی بازنگری مدیریت :

ورودی‌های بازنگری مدیریت باید شامل اطلاعاتی درباره موارد زیر باشد :

الف) نتایج ممیزی.

ب)‌ بازخوردهای مشتریان.

ج)‌ عملكرد فرآیند و انطباق محصول.

د)‌ وضعیت اقدامات اطلاحی و پیشگیرانه.

هـ) پیگیری اقدامات ناشی از بازنگری‌های قبلی مدیریت.

و)‌ تغییراتی كه می‌توانند سیستم مدیریت كیفیت را تحت تاثیر قرار دهند.

ز )‌ توصیه‌های برای بهبود .

 

2- بند 8 – 2 – 2 – ممیزی داخلی :

سازمان باید ممیزی‌های داخلی را در فواصل زمانی طرح‌ریزی شده انجام دهد تا معین كند آیا سیستم مدیریت كیفیت :

الف ) با ترتیبات طرح‌ریزی شده (رجوع كنید به بند 7-1)، با الزامات این استاندارد بین‌المللی و الزامات سیستم مدیریت كیفیتی كه توسط سازمان ایجاد شده‌اند انطباق دارد .

ب ) به طرز اثربخشی استقرار یافته و نگهداری می‌شود .

یك برنامه ممیزی باید با در نظرگرفتن وضعیت و اهمیت فرآیندها و حیطه‌های مورد ممیزی و همچنین نتایج ممیزی‌های قبلی طرح‌ریزی گردد . معیارهای ممیزی ، دامنه كاربرد ممیزی ، تواتر  ممیزی و روش‌های آن باید تعریف گردند . در انتخاب ممیزان و انجام ممیزی باید از موضوعیت و بی‌طرفی فرآیند ممیزی اطمینان حاصل شود . ممیزان نباید كار خودشان را ممیزی نمایند .

مسئولیت‌ها و الزامات برای طرح‌ریزی و انجام ممیزی‌ها ، گزارش نتایج و نگهداری سوابق (رجوع كنید به بند 4-2-4) باید دریك روش اجرایی مدون تعریف گردند .

مدیر مسئول حیطه‌ای كه مورد ممیزی قرار می‌گیرد باید از اینكه اقداماتی كه برای برطرف‌سازی عدم انطباق‌های یافته شده و علل آنها لازمند ، بدون تاخیر بی‌مورد صورت ‌می‌پذیرند اطمینان حاصل نماید .

فعالیت‌های پیگیری باید شامل تصدیق اقدامات انجام شده و گزارش‌دهی نتایج تصدیق باشد (رجوع كنید به بند 8-5-2).‌

یادآوری : ایزو 1-10011 ، ایزو 2-10011 و ایزو 3-10011 را به عنوان راهنما ملاحظه نمایید .

 

3- بند 8 – 5 – 1 – بهبود مستمر :

سازمان باید به‌طور مستمر اثربخشی سیستم مدیریت كیفیت را از طریق بكارگیری خط‌مشی كیفیت ، اهداف كیفیتی ، نتایج ممیزی‌ها ، تجزیه و تحلیل داده‌ها ، اقدامات اصلاحی و پیشگیرانه و بازنگری مدیریت بهبود بخشد .

 

ج) الزامات و توصیه های مرتبط با آن درTS 16949:2002 /: ISO(الزامات خاص صنایع خودروسازی) :‌

 

1- بند 1 – 1 – كلیات دامنه كاربرد :

این مشخصه فنی به همراه ایزو 9001:2000 ، الزامات سیستم مدیریت كیفیت جهت طراحی و تكوین ، تولید و در موارد مرتبط نصب و ارائه خدمات محصولات مرتبط به خودرو را تصریح می‌نماید .

این مشخصه فنی برای محلهلی تولید سازمان كه در آن قطعات تولیدی و یا یدكی تعیین شده توسط مشتری ساخته می‌شوند ، كاربرد دارد .

فعالیت‌های پشتیبانی چه در مكان تولید یا ارائه خدمات (سایت) چه بصورت مجزا مانند مراكز طراحی ، دفاتر مركزی و مراكز توزیع به عنوان بخشی از مكان تولید و یا ارائه خدمات ، مورد ممیزی قرار می‌گیرند اما نمی‌توانند براساس این استاندارد به تنهایی گواهینامه دریافت كنند .

این استاندارد مشخصات فنی (‌TS) در چرخه تامین خودرو می‌تواند بكار گرفته شود .

 

2- بند 7 – 4 – 3 – 1 – كنترل محصول ورودی :‌

سازمان باید با بهره‌گیری از یك یا تعدادی از روشهای ذیل فرآیندی جهت اطمینان از كیفیت محصول خریداری شده (رجوع كنید به بند 7-4-3) داشته باشد :

-     دریافت و ارزیابی داده‌های آماری توسط سازمان .

-     بازرسی و یا آزمون در زمان دریافت  محصول نظیر نمونه برداری بر اساس عملكرد

-     ارزیابی‌ها یا ممیزیهای طرف دوم و سوم در محل تامین كننده همراه با سوابق عملكرد كیفیت قابل قبول .

-     ارزیابی قطعه توسط یك آزمایشگاه تعیین شده .

-     هر روش دیگری كه با مشتری توافق شده باشد .

 

3- بند 8 – 2 – 2 – 1 - ممیزی سیستم مدیریت كیفیت :

سازمان باید سیستم مدیریت كیفیت خود را به منظور تصدیق انطباق با این مشخصه فنی و هرگونه الزام تكمیلی سیستم مدیریت كیفیت ممیزی نماید .

 

4- بند 8 – 2 – 2 – 2 - ممیزی فرآیند تولید :

سازمان باید هر فرآیند ساخت را بمنظور تعیین اثربخشی آن ممیزی نماید .

 

5- بند 8 – 2 – 2 – 3 - ممیزی محصول :

سازمان باید در مراحل مناسبی از تولید و تحویل ، محصولات را بمنظور تصدیق انطباق با تمامی الزامات مشخص شده ، نظیر ابعاد محصول ، كاركرد ، بسته‌بندی ، برچسب‌گذاری ، در فواصل زمانی تغریف شده ، ممیزی نماید .

 

6- بند 8 – 2 – 2 – 4 – برنامه‌های ممیزی داخلی :

ممیزی‌های داخلی باید كلیه فرآیندها ، فعالیت‌ها و نوبتهای كاری مرتبط با مدیریت كیفیت را پوشش داده و برطبق یك طرح سالانه زمان‌بندی شود .

وقتی یك عدم انطباق داخلی یا خارجی رخ دهد و یا شكایتی از طرف مشتری صورت پذیرد ، تواتر انجام ممیزی باید به طور مقتضی افزایش یابد .

یادآوری : برای هر ممیزی بایستی از چك لیستهای اختصاصی استفاده شود .

 

7- بند 8 – 2 – 2 – 5 – صلاحیت ممیز داخلی :

سازمان باید دارای ممیزان داخلی باشد كه برای ممیزی الزامات این استاندارد دارای صلاحیت باشند (رجوع كنید به بند 6-2-2-2)

تاریخ: یکشنبه 5 اسفند 1386 | ارسال پیام

تعداد کل صفحات: 47  |  ...  11  12  13  14  15  16  17  ...  
 پیرامون سایت

پایگاه جامع مهندسی صنایع ایران در سال 1384 با هدف دستیابی آسان و رایگان پژوهشگران عرصه مهندسی صنایع و مدیریت صنعتی ایران به متون و مقالات تخصصی شکل گرفت ؛ این تلاش مرهون تخصص و کارآمدی محققین این حوزه است که ذکر نام آنها در کنار آثارشان تنها راه سپاسگزاری ما در این ساختار مجازی است

مصطفی هاشم زاده


آمار سایت
کل بازدیدها:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
آخرین بازدید:
تعداد کل پست ها:
آخرین بروز رسانی:

آرشیو مطالب
  تیر 1390 (4)
  خرداد 1390 (1)
  فروردین 1390 (3)
  آبان 1389 (1)
  مهر 1389 (7)
  فروردین 1389 (1)
  اسفند 1388 (2)
  بهمن 1388 (11)
  دی 1388 (2)
  آذر 1388 (1)
  آبان 1388 (1)
  مرداد 1388 (3)
  تیر 1388 (4)
  اردیبهشت 1388 (2)
  اسفند 1387 (1)
  بهمن 1387 (2)
  دی 1387 (1)
  آذر 1387 (3)
  آبان 1387 (4)
  مهر 1387 (1)
  شهریور 1387 (6)
  مرداد 1387 (4)
  تیر 1387 (5)
  خرداد 1387 (1)
  اردیبهشت 1387 (1)
  فروردین 1387 (1)
  اسفند 1386 (1)
  بهمن 1386 (3)
  دی 1386 (3)
  آبان 1386 (3)
 لیست آرشیوها

جستجو در سایت
 


wwwieir
Google